X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

دوشنبه 13 اسفند 1386 ساعت 12:05 ق.ظ

پایان ترم اول یا آغاز ترم دوم

اونروز ما و نیکو اینا(302-304) امتحان آخرمان را دادیم و خلاص شدیم اما نجمه اینا و عاطفه اینا(301-305) هنوز یک امتحان ادبیات برایشان باقی مانده بود... عصر اون روز رفتم سراغ کمد کتابهایم و تمام کتابهای بدرد نخور را تیکه تیکه کردم و ریختم دور به خصوص برنامه نویسی کامپیوتر را که اینقدر اذیتمان کرده بود، برگ برگش را کندم و ریز ریزش کردن و بعد ریختمشان توی سطل زباله... حالا آماده بودم برای شروع ترم جدید اما این ترم یه فرق کوچیکی با بقیه شروع ترمهای مدرسه داشت... ممکن بود این ترم آخرم توی این مدرسه باشد. ممکن بود من هم به سرنوشت پریسا دچار شوم. ممکن بود مجبور بشوم برم مدرسه صابرین که خاله ام اونجا معلم بود. مگه میشه اونجا نفس کشید... حتی از اینکه یک لحظه فکر کنم که دیگه توی این مدرسه نیستم بغضم می گرفت... اما باید همیشه آماده رفتن بود... واسه همین تصمیم گرفتم این ترم شاید آخر را خاطره انگیزترین ترم دوران دبیرستانم کنم. و حالا که نگاه می کنم به گذشته می بینم واقعا همین طور هم بوده... دوستان بیشتر، خاطرات بیشتر و خنده های بیشتر بیشتر...