X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

جمعه 6 اردیبهشت 1387 ساعت 11:31 ق.ظ

فال یا تست روانشناسی؟!؟؟

میسیز دی اونروز تصمیم گرفته بود خلق و خوی ما را تست کنه و برای اینکه کسی بهش خورده نگیره و اعتراض کسی بلند نشه گفت می خواهم برایتان امروز فال بگیرم. دخترها هم که کشته مرده فال گرفتن همگی قبول کردند و خوشحال یکی یک کاغذ در آوردند. اول نوبت شعر بود. گفت هرکی یک شعر که دوست داره، بنویسد. من هم که اون موقع ها تازه آلبوم محمد نوری در آمده بود و من هم خیلی دوست داشتم، شعر جان مریم را نوشتم.میسیز دی شروع کرد به خواندن شعرها. بعضی ها موضوع را خیلی جدی گرفته بودند و زده بودند تو خط حافظ و سعدی و مولانا و... بعضی ها از در مسخره بازی شعرهایی مثل کفتر کاکل به سر و کبوتر بچه بودم و ... را نوشته بودند که البته این شعرهای آب دوغ خیاری را نمی خواند و رد می کرد. نوبت به شعر من رسید. ناگفته نماند که ما شعرها را بدون نام داده بودیم. شعر من را شروع کرد خط به خط خواندن." جان مریم،چشمهاتو وا کن...منو نگاه کن... در اومد خورشید...شد هوا سپید...وقت اون رسید که بریم به صحرا..." البته این شعر را بدون هیچ ریتمی و با یک صدای بچگانه به صورت دکلمه خواند که منی که خودم آن را نوشته بودم برایم مسجل شد که این فرد با اینکه بزرگ شده اما افکار بچه گانه ای داره و البته یه چیز دیگه ای هم برایم مسجل شد و آن هم این بود که میسیز دی اصلاً موسیقی گوش نمی ده و گرنه اون روزها مدام رادیو و تلویزیون این آهنگ را می گذاشتند. و میسیز دی شروع کرد معنی کردن.." این فرد با اینکه بزرگ شده اما افکار بچه گانه ای داره و هنوز نوار قصه بچه ها را گوش میده(خنگول فکر می کرد اون یه شعره مال نوار قصه بچه ها ) خیلی هم شیطونه چون می خواهد بره به صحرا. یه دوست داره که اسمش هم مریمه و خیلی هم دوستش داره(احتمالاً منظورش مریم قریشی بود که مدام باهاش سر جنگ داشتم) و می خواهد با اون بره به صحرا"(آی گفتی!!!!!!!!!!!!!!! تو صحرا راحت میشه خفه اش کرد) اینجا که بود زدم زیر خنده حالا نخند و کی بخند.البته توی بیجا هم نبود من هنوزم با اینکه 10 سال از اون روزها می گذره اما هنوزم گه گاهی نوار قصه گوش می دهم. ساده تر بگم کودک درونم هنوز نمرده. بعد گفت یک تکه کاغذ را بردارید و از وسط تا کنید و یه قطره جوهر انداخت وسط کاغذ برای هر کس و گفت یه مدت بگذارید تا بماند بعد بازش کنید و بگویید چی می بینید. تازه اون موقع ها فیلم سکوت بره ها را دیده بودم و دیده بودم از این تست برای روان کاوی مجرمین استفاده می کنند. با این حال در کمال صداقت آنچه دیدم را گفتم. "یک آدم شاخ دار"...شاید درستر این بود که می نوشتم خودم که شاخ در آوردم. میسیز دی وقتی مال من را دید گفت این آدم خشنیه و تفکرات وحشتناکی هم داره و فیلم وحشتناک هم زیاد نگاه می کنه. خودش هم آدم وحشتناکیه و ممکن است آدم را بزند و این نشان دهنده یک روح پلید و شیطان صفت است.  خلاصه کلام ما اون روز نفهمیدیم افکار بچه گانه داریم یا وحشتناک؟ نوار قصه کودکانه گوش میدهیم یا فیلم ترسناک نگاه می کنیم؟ در یک کلمه نفهمیدیم ما مثل بچه هاییم یا روح پلید و شیطان صفتی داریم؟ یا شاید هم ثبات شخصیتی ندارم؟

 

این تصویر همان تست منه که اون روز میسیز دی گرته بود. خواهشاً با اون نقاشی ای که از خودم کشیده بودم اون سالها و الان هم جای تصویر خودم روی بلاگم هست مقایسه کنید. این تصویر نمی توانست سایه خودم باشه؟ البته با شاخ؟ من صادقانه گفتم. می توانستم راحت بگم یک پروانه کوچولو و مادرش را می بینم. من که از ماهیت اون تست خبر داشتم.

 

 

 

 

 

 

این هم لینک یک سایت برای اونهایی که به نوار قصه های شرکت 48 داستان هنوز مثل من علاقه مند هستند...

http://1asheghane.com/?p=165