X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

جمعه 18 مرداد 1387 ساعت 12:26 ق.ظ

کنفرانس برلین

اونروز سر کلاس بینش مثل خیلی کلاسهای دیگه بحث کنفرانس برلین را داشتیم. به هر حال بحث داغ روز بود و نمیشد ازش اجتناب کرد. اما این بحث توی کلاس بینش با بقیه کلاسها متفاوت بود... هر کی یک چیزی می گفت تا رسید به فریبا بچه زرنگ کلاس..." نشان دادن کنفرانس برلین از رسانه های داخلی تنها در جهتی بوده تا ما شرکت کننده های در آن  کنفرانس را محکوم کنیم. چرا صحنه هایی که مربوط به ترک سالن به نشانه اعتراض را نشان ندادند چرا سخنهای خانم کدیور را در مورد حقانیت نظام بوده نشان ندادند؟!!؟ وقتی اون مرد لخت شد طوری نشان دادند که اونها نشسته اند و نگاه کردند در حالی که شبکه های ماهواره ای که مرتب این فیلم را پخش میکنند خلاف این موضوع را نشان میدهند؟؟؟؟..." دبیر بینش(منصـ...) فقط می گفت" شما داری بر خلاف عقاید ما صحبت میکنی!!! فریبا همچنان بی توجه به حرف دبیر بینش ادامه میداد" نمایندگانی که آنجا حضور داشتند از طرف دولت ایران فرستاده شده بودند. آنها باید جو را می سنجیدند و تحت این شرایط کسی را به آنجا نمی فرستادند و حالا که فرستادند جای اینکه از آنها دفاع کنند آنها را توبیخ میکنند.چرا؟ دبیر بینش اینجا بود که در فشانی کردند و یک سخن گهربها فرمودند"هر کس باید خودش دقت کند اگر اونها می خواستند از خوارج باشند که زیر نظر دولت نبوده!!!" خوارج؟!؟ فریبا گفت: نه این حرف شما... دبیر بینش حرف فریبا را قطع کرد و داد کشید " تو برو از خوارج شو؟؟؟!؟!؟!؟؟ "... اینجا فهمیدیم که دبیر محترم کم آورده فطیر و فریبا هم مصمم گفتک خانم شما به من توهین می کنید... دبیر بینش به تته پته افتاد: منظورم شما نبودید..منظورم شمای نوعی بود، نه شخص شما!!!! فریبا گفت: شما دستتون را به سمت من نشانه گرفتید و با من بودید و به اعتراض کلاس را ترک کرد...در بین تمام این مکالمه هایی که رد و بدل شد من و فهیمه تنبد ترقه و یکی دوتا از بچه های دیگه مدام بین حرفها پارازیت می انداختیم ..."رفقا چند لحظه اجازه بدهند... من از لفظ من بدم می آید. من از لفظ من بدم می آید" ...(اینها تکه  های معروف کنفرانس برلین بود)‌ وقتی فریبا رفت بیرون. دبیر بینش که حسابی کم آورده بود بند کرد به ما که فکر نکنید نفهمیدم کیا بودن پارازیت ول میدادند؟؟!؟!؟ فهیمه گفت: آآآآآآآآآآآآخ ول میدادن؟ و زدیم همگی زیر خنده و منصـ... هم شاکی پشت میزش نشست تا زنگ خورد.



فریبا تا زنگ بعد سر کلاس نیامد. خبر عین بمب توی مدرسه صدا کرده بود طوری که وقتی منصـ... و مشاور مدرسه و فریبا رفتند توی اتاق مشاوره، ملتی منتظر خبرش بودند و وقتی فریبا با لب خندان آمد بیرون و گفت " ما بردیم. معذرت خواهی کرد" همگی هوراااااااااااااااااااااااااااااا کشیدیم... اون روز به جز این اتفاق یک اتفاق مهم دیگر هم افتاد(معذرت خواهی کردن دبیر بینش خودش اتفاق خیلی مهمی بود) اون هم خداحافظی بچه های پیش دانشگاهی طی مراسمی خاص بود...دلمون واسشون تنگ می شد... اونها رفتند برای فرجه های امتحاناتشان و ما ماندیم و مدرسه ...