X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

سه‌شنبه 21 اسفند 1386 ساعت 08:23 ب.ظ

عوامل دردسر ساز

اونروز زنگ تفریح دوم بود که با بچه ها توی راهرو ایستاده بودیم. کلاس 105 زیست داشت و تازه تعطیلشان کرده بود. دبیر زیست معروفمان (پروا...) هم از کلاس بیرون آمد و از دور نگاهی به ما انداخت...مریم گفت: میخواهد یه چیزی بگه ...ما خودمان را زدیم به بی محلی که یعنی ندیدیمت...به ما که رسید گفت: به به دانش آموزان گلم!!!!  نگاه معنی داری به بچه ها کردم و برگشتم و گفتم: سلام خانم...گفت: سلام خوبی؟ تو هنوز اینجایی؟ ... تو دلم گفتم: نه مرگ تو انداختنم بیرون.این روحم است که اینجاست... ادامه داد: راستی اون دوستتون را نمی بینم"عظیمی پور" اون کجاست؟ گفتم: از این مدرسه رفته و توی دلم گفتم آره این یکی را توانستی بیندازیش بیرون... گفت: اِ کجا رفته؟ گفتم: بوعلی...گفت: خب سلام برسون بهش موفق باشید... و رفت... وقتی کمی دورتر شد گفتم: موفق بودیم اگر امثال تو و اون مریم یگانه نبودن و بچه ها خندیدند...اما این حرف را از روی مسخره بازی نزدم که بچه ها خندیدند.این جمله را با تمام نفرتی که ازش داشتم گفتم ... نیکو گفت: عوامل دردسر ساز کم کم خودشان را لو می دهند تا حالا این و دبیر تاریخ خوب دست خودشان را رو کرده اند ...