X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

جمعه 9 اسفند 1387 ساعت 09:04 ب.ظ

سعیده علی محمدی

امتحان اول بینش بود و حوزه ما دبیرستان فدک بود...یک دبیرستان با دیوارهایی به ارتفاع یک متر و فضایی مانند یک خانه ویلایی. توی دوران تعطیلات قبل از امتحانات خبر بدی شنیدیم که باعث شد همه اونهایی که سعیده علی محمدی را می شناختند برایش دل بسوزانانند. تمام فکر و ذکرمان این بود که چطور باهاش برخورد کنیم چطور میشد بهش تسلیت گفت چطور بگیم که در غم از دست دادن برادرت ماها را هم سهیم بدون. بلد نبودیم یا راحت تر بگم گفتنش سخت بود. اون هم توی موقع امتحانات نهایی نوبت خرداد... و دست آخر این سعیده بود که با برخورد راحت و صمیمی مثل همیشه ماهارو از نگرانی در آورد. وقتی بچه های سال اولی تعریف میکردند که شجاع نوری دبیر تاریخ چقدر خود داره و با اینکه خواهرش فوت کرده حتی اجازه نمیده کسی بهش تسلیت بگه  باید بهشان جواب میدادیم که با اینکه سعیده برادرش را از دست داده نه تنها آن حسن را داره بلکه به فکر روحیه بقیه ما هم بود و هوای اونهایی که امتحان ها را خراب میکردند داشت و قبل از امتحان هم کلی ماهارو دلداری می داد و می خنداند و من مطمئن بودم مثل همیشه از شاگردان ممتاز مدرسه خواهد بود و الیته اون ترم هم جمله شاردان ممتاز سوم شد.