X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

دوشنبه 12 آذر 1386 ساعت 12:10 ب.ظ

خداحافظ دبیر برنامه نویسی

دو جلسه ای بود که کلاسهای برنامه نویسی کامپیوتر تشکیل نمی شد. اون هم به دلیل نیامدن دبیرش که اگر یادتون باشه خانم سلطان زاده ، یک دختر جوان و به قول معروف اهل حال بود. بالاخره فضولی ما بیشتر از دو جلسه دوام نیاورد و رفتیم از ناظم خودمان علت نیامدن دبیر کامپیوتر را پرسیدیم. وقتی بهمون دلیلش را گفت خیلی ناراحت شدیم واقعاً می گم اصلاً باورمان نمی شد دختر به آن جوانی بدون هیچ سابقه قبلی ، دچار حمله قلبی شده باشد و دیگه هیچوقت نتواند تدریس کند... یعنی دکتر تدریس را برایش قدغن کرده باشد. اونروز عجیب هممون احساس گناه می کردیم و عذاب وجدان گرفته بودیم. نیکو مدام می گفت خدا کند تقصیر ما نباشد و گرنه اون دنیا کارمون ساختست... ناظممان هم مدام به حال زار ما دامن میزد و می گفت بسکه شماها حرصش دادید به این روز افتاده.. خدایا از سر تقصیر ما بگذر... اگر هم کاری کردیم به خدا دست خودمان نبوده ذاتمان شیطون بوده...