X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

پنج‌شنبه 26 مهر 1386 ساعت 12:43 ق.ظ

مهمترین چیز تهران

سر کلاس جغرافی باز دبیرمان داشت درس می پرسید. این بار نوبت عاطفه بود که بعد از من بره پای تخته. درس در مورد جغرافی انسانی تهران بود و سؤال این بود : مهمترین خیابانهای طهران(تهران قدیم) را نام ببر و توضیح بده؟ عاطفه هم جواب را داد تا به اینجا رسید که گفت:چیز امام خمینی مهمترین چیز تهران قدیم بوده... چند ثانیه سکوت... بیشتر سکوت....بیشتر سکوت .... و انفجار خنده حتی خود دبیرمان. اولین صدای خنده مال پریسا بود که میز اول جلوی معلم نشسته بود(بسکه سر کلاسهای جغرافی حرف میزد برده بودواونجا نشونده بودش) دبیرمان با خنده گفت : یه قرن که گذشت بعد می خندید؟ راست می گفت. آخه نمی دونستیم توی این مورد خاص با دبیر مؤمن می شد خندید یا نه اما فکر کنم این سؤالهارو باید پریسا جواب بده چون یخ کلاس را اون وا کرد. حتماً زودتر از ما به جواب این سؤال رسیده....زنگ آخر همون روز هنسه داشتیم با همون دبیر هندسه مسخره. نجمه رفته بود پایین گلاب به روتون از اون کارها.... که یکدفعه و بدون در زدن ، در کلاس را باز کردید و با همون صدای بم بدون مقدمه گفت : سمـــــــــــــــــــــــــــآ... کلاس اینبار بدون ثانیه ای تعلیل از خنده منفجر شد و چهره نجمه که با اون قیافه ساده و مَنگولش که مارو نگاه می کرد بر خنده ماها افزود وقتی خنده ها تمام شد ، نجمه که هنوزم دم در ایستاده بود به سمت نیمکت راه افتاد و گفت فقط می خواستم بگم سماوی را دفتر کار دارند و ما بازهم خندیدیم و وقتی منو ونیکو بلند شدیم تا بره سره جایش بشینه یه بغل کوچولوش گرفتیم. و تا آخر روز می پرسید چرا خندیدین؟ و ما هر بار می خندیدم و اون شونه هایش را بالا می انداخت. واقعاً که فکر می کنم میبینم یا ما توی خندیدن مستعد بودیم ویا اینکه خنده های صبح زمینه خنده های تمام روز را داشت چون تمام اون روز از اول تا آخر خندیدیم و دست آخرش هم تقلید صدای مسخره نیکو از این خانوم جلسه ای ها و نوحه خواندنش درست وسط کلاس هندسه باعث شد پریسا از شدت سرفه از کلاس بره بیرون. نیکو خیلی دوست دارم ببینم هنوزم می توانی اونجوری حرفهای بی ربط رو با صدای نوحه بخوانی؟ فکر نکنم هربار که نیکو این کارو می کرد دلم می خواست بگیرم بچلونمش فقط مشکل اینجا بود که اگه من اون موقع نیکو را می چلاندم الان دیگه نیکو نداشتیم ( آخه می دونید نیکو خیلی پروار بود!؟) الانم نمی تونم این کاو کنم به همون دلیلی که خودش می دونه... بوتان انتخابی مطمئن..دید دیریم دیریم دی دید.....