X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

شنبه 18 اسفند 1386 ساعت 01:22 ق.ظ

منطق عاطفه ای

دیگه کار رفاقت عاطفه و پردیس بالا گرفته بود و همه یه جورایی مسخره شان می کردند...حتی لیلا و پیرایه و فهیمه اینا ... و حتی حتی نسیبه که هیچ وقت به هیچی کار نداشت. خب به هر حال عاطفه و پردیس زمانی دوستان ما بودند هرچند که مدتی بود که دیگه رنگ و روی رفاقت را ما توی چهره هایشان نمی دیدیم اما با این حال باز دلمان طاقت شنیدن حرفهای کنایه دار را از گوشه و اطراف نداشت برای همین هم همگی به این نتیجه رسیدیم که یکی باید با عاطفه حرف بزنه و طبق معمول همیشه دیواری کوتاهتر از مهدیه بدبخت واسه این ماموریت پیدا نشد... روزهای شنبه بعد از زنگ سوم فقط کلاس من و عاطفه اینا بود که درس داشتند و الباقی خروجی داشتند. زنگ نماز بعد از اینکه بقیه بچه ها رفتند، من شروع کردم با عاطفه حرف زدن و یک راست رفتم سر اصل مطلب... چون مادرزادی از حاشیه رفتن بی خود متنفرم... "عاطفه تو که بین ماها بودی می دونی که ما از کارهای این اولها خوشمان نمی اید وهمیشه هم اونها را بابت این قبیل کارها به مسخره می گرفتیم...حالا چرا تو خودت داری مثل اونها رفتار می کنی؟ اگر بخواهی با این روال پیش بری خیلی از دوستانت را از دست می دی؟"... عصبانی جوابم را داد: مگه من چی کار میکنم؟... گفتم: تو و پردیس دیگه صمیمیتتون داره از حد معقولش می گذره و همه بابت همین مسئله شماها را باد مسخره می گیرن.ما اصلا دوست نداریم که کسی به دوستامون کوچکترین توهینی بکنه... گفت: آخه مگه پردیس چی داره؟ پردیس موقعی که من تو دردسر افتادم تنها کسی بود که کمکم کرد...گفتم: پس ما چی؟ ما پشتت نبودیم؟ این من نبودم که به خاطر تو و اون تقلب تو دردسر افتادم؟ اون موقعی که تو داری ازش نام می بری من هم تو دردسری افتاده بودم که به خاطر تو توش افتاده بودم. تو برای من اون موقع چی کار کردی؟ با اینکه تو مقصر بودی... گفت: فائزه چی؟ تقصیر فائزه(غلامی) بوده که رفته بود و گفته بود که عاطفه تو خانه اش مشکل داره...گفتم: همین قدر که فائزه حاضر شده به تو تقلب برسونه خودش خیلیه.اون به خاطر تو کاری کرد که تا حالا واسه هیچ کداممان انجام نداده بود. بعدشم فائزه یه دختر خیلی درس خونه وقتی تو موقع تقلب رساندن من بهت یه آن مکث کردی و ترسیدی و ماشین حساب را از من سر جلسه نگرفتی و هر جفتمون را توی هچل انداختی ، چه طور توقع داری که کسی که همیشه درس خوانده و شاگرد اول بوده و هیچ وقت تقلب نکرده هل نشه؟ و چه دلیلی بهتر از این می توانست واسه اونها پیدا کنه که تقلب رساندنش را توجیح کنه؟ گفت: پردیس از من دفاع کرد...گفتم: همه دفاع کردند اگر ما از اون دردسر و منجلابی که به خاطر تو درست شده بود بیرون آمدیم، همت همه بود.حتی پیرایه اینا که به قول تو نقش مهمی نداشتند....به اینجا که رسیدم یه کم فکر و گفت: پردیس که قیافه ای نداره که من بخواهم بهش توجه آنچنانی کنم.حرفت را هم قبول ندارم.ما که کاری نمی کنیم... دیگه زنگ خورده بود.هیچی نگفتم و بلند شدم و رفتم سر کلاسم... تمام زنگ آخر داشتم به جمله آخرش فکر می کردم..." پردیس که قیافه ای نداره که من بخواهم بهش توجه آنچنانی کنم"... واقعا این منطق دوست یابیه؟ تا اون موقع فکر نکرده بودم دوستانم چه شکلی هستند. این منطق عاطفه را هنوز هم درک نکردم... چاشنی حرفهای اون روز عاطفه خودخواهی،بی چشم و رویی و توقع بیجا بود... اون به فائزه چی داده بود که ازش این همه توقع داشت؟... یکبار من و یکبار فائزه به خاطر اینکه به اون تقلب رساندیم توی دردسر افتادیم اونوقت پردیس ازش دفاع کرد؟ پردیس چه قدرتی داشت که ما توی سه سال دوستی درکش نکردیم.پردیس خجالتی و آرام که توی حرف زدن با معلمها هم به مِن و مِن می افتاد و صدبار سرخ و سفید می شد، چه قدرتی داشت تا یکی از قلدرهای سر و زبان دار مدرسه را از دردسر نجات بده؟ اگر پردیس واقعاً این کارها را کرده بود می توانست جای من و فائزه هم به عاطفه تقلب برسونه.اونوقت نه من و نه فائزه تو دردسر نمی افتادیم... شاید یکی بیاید و بگوید که اون هم شاید تقلب می رسونده تو از کجا میدونی ؟ و اونوقته که من جواب می دهم خوشا به حال عاطفه که دیپلمش را هم پردیس برایش گرفته؟؟!؟!؟!!!! آیا این حرف را عاطفه می تواند قبول کند؟