X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

شنبه 24 آذر 1386 ساعت 12:15 ق.ظ

نامه دوم پریسا

رست همون روزی که اون اتفاق کذایی واسه شیرین بیچاره افتاد، نامه دوم پریسا هم توسط پیک همیشگی یعنی منصوره قربانی به دست ما رسید... این نامه با نامه اول که سراسر غم و اندوه و یادآوری خاطرات گذشته کمی متفاوت بود. حالا دیگه پریسا به محیط جدید عادت کرده و به نکات مهمی هم رسیده بود. و البته گله کردن از بنده که کار همیشگی پریسا جون بود. که ناگفته نماند که من هرگز گله ای نداشته ام و ندارم چونکه اینم یه جور یاد کردن از آدمه دیگه. از قدیم گفتن " کاچی بعض هیچی"

پریسا نامه اش را با جمله ای شروع کرده بود که ادای من بیچاره بود. یکروز وقتی با پریسا تلفنی حرف می زدم بابام را بیرون میاد و من بهش این گونه سلام میکنم که پریسا توصیف کرده:

 

و بعد هم شروع کرد به حرف جدی زدن و باز من بودم که مورد حمله واقع میشدم:


 

در توضیح اضافه میکنم که نُمادنُما تیکه کلام دبیر هندسه دوممون بود(عطا...) و در ادامه توضیح میدهد که منظورشان از نمایندگان رسمی شان چه کسانی هستش:

 

و جملات بالا نهایت لطف پریسا بود به من!!!

 

ناگفته نماند که در راستای خاطره 18 آذر و فرستادن کادوهایش توسط پیک مخصوص ، پریسا جان ازمون در یکجای نامه اینجوری تشکر می کنه که:


 

و اینجا تاییدی از حرف من در خاطره حسنی به مکتب نمی رفت ... داریم:


 


 

و خواستگاری محبوبه دلیلی میشه واسه اینکه پریسا به این فکر بیفته که کی زودتر از همه ازدواج میکنه البته از بین خودمان 4تا(من و نیکو و نجمه و پریسا):

و تایید میکنم که حق با پریسا بود. در کمال ناباوری نجمه اولین کسی بود که ازدواج کرد...

 

من و بچه ها به پریسا مدام می گفتیم که یک روز به مدرسه بیاید و به قول معروف دیدیاری تازه کنیم اما اون مدام امروز و فردا میکرد.توی اون نامه خیلی خلاصه دلیل پشت گوش انداختن این کار را اینجوری عنوان می کند که:

 

و با تاکید بعدش به من تذکر میده که دلیل زود رنج شدنش را با این جمله بفهمم:


 

یعنی یه جورایی " اعصاب ندارم با من مهربانتر حرف بزن" ... آخه راست میگه من زیاد آدمی نبودم که محبتم را به زبان بیاورم و اصلا نقطه ضعفم هم همین بود که حتی یک جمله ساده دلم تنگ شده واست را هم نمی توانستم بگم. اسمش را غد بودن می خواهید بگذارید بگذارید. می خواهید سنگ دلی بگذارید،بگذارید... این جوری بودم دیگه خلاصه. البته بعدها یک اتفاق بد باعث شد این عادت بد از سرم بیفته.

البته همیشه هم خیلی بد نبودم... تا جایی که پریسا یه جایی توی نامه اش میگه که:

 

برگردیم به نامه پریسا. گفتم که پریسا این نامه اش با اولی خیلی فرق میکرد. به باورهای جدیدی رسیده بود و به قول خودش"من یه پریسای دیگم"



و جای اون جای خالی فقط می شد خدا را جایگزین کرد؟؟؟

 

و یک لغت که شاید معنیش برای ما جا افتاده باشد و اون کلمه را 8 سال پیش نجمه ساخت که باهاش یه مدتی پریسا سر کار بود... فقط اینجا پریسا یه اشتباهی کرده من گفتم بر وزن فِعال، پریسا گفته بر وزن فاعل... فرقی نمی کنه هر جفتش اسم فاعل میسازه البته...

 

که البته این کلمه معنیش فقط واسه خودمان است و فقط جهت یادآوری اش اینجا نوشتم و تصمیم ندارم معنیش را بگمویم...

و در آخر باز پریسا به امید اینکه من را لاغر کنه کارهای سخت را سپرد دست من... اما زهی خیال باطل...

 

... یه توضیح کوچیک بدم که پریسا این نامه را ظرف 3 روز نوشته یعنی خورد خورد نوشته واسه همینه که یه جایی به من می توپد و یه جایی ازم تشکر میکنه و بهم دست مریضا میگه... راستش را بخواهید بعد این نامه بود که خیال همگی از بابت پریسا راحت شد. حالا مطمئن بودیم که پریسا خودش را کاملا با شرایط جدید وفق داده و ضربه روحی بیشتری نخواهد خورد...