X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

یکشنبه 20 آبان 1386 ساعت 10:10 ب.ظ

رقابت

اونروز وقتی زنگ تفریح تمام شد با نجمه و سحر و فهیمه ناناز اومدیم بالا و رفتیم تو کلاس اونها و شروع کردیم به زدن و رقصیدن و آواز خواندن که ناظم اولها اومد تو  و شروع کرد به وراجی کردن که الان میرم ناظمتون را می آورم شما سومها شورش را درآوردید. خیلی بی نظمید.الگوی بدی واسه اولها هستید!!! فهیمه درجا گفت: اونها الگو نمی خوان و مریم ادامه داد: خودشون یه پا الگو هستند و بچه ها می خندیدند...واقعاً هم خنده داشت اولها که روی همه را سفید کرده بودن و هر کاری می کردن اصلاً نیازی به الگو داشتن ندارند. و ناظمه رفت که شفاهی را بیاره و توی اون فاصله من در رفتم و رفتم کلاس خودم. زنگ تفریح بعدی فهیمه برایم تعریف کرد که در نهایت نا باوری شفاهی اومده و کلی طرفشان را گرفته و گفته: می دونم اغراق می کنه اما شماها هم یه کم مراعات من را بکنید!!!! یکی نیست بگه آخه تو مگه هیچوقت مراعات مارا کردی؟  تمام این حرفها بر میگرده به رقابت بین ناظمها که هر کدام معتقد هستند که بچه های اون بهتر هستند؟؟!! زنگ آخر هم بچه های 304 خروجی داشتن وقرار بود میر و زویا تو مدرسه بمانند اما چون جریان لو رفته بود و همه کمین کرده بودن اونها هم منصرف شدن و رفت نوما کلی بهشان خندیدیم... همش هم زیر سر بنفشه و فاطمه کیانی بود که اونها را لو داده بودند...