X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

پنج‌شنبه 3 آبان 1386 ساعت 03:07 ب.ظ

 

اون روز را یادم نمیاد که چه اتفاقی افتاد اما امروز رو می دونم چه اتفاقی قراره بیفته. میدونم پریسا دیگه پشت میز و نیمکتهای مدرسه نیست. می دونم که دیگه صدایی که توی گوشش می پیچه صدای دبیر زیست نیست. می دونم اون دیگه نمی گه " خانوم اجازه؟" .می دونم دیگه کنارش فهیمه مفتول ننشسته با اینکه هنوز من و نیکو پشت سرشیم!!

اون پشت سفره عقد و در کنار علیرضا نشسته صدای عاقد توی گوشش می پیچه. اونی که پریسا می گه این بار اینه :

                 " با اجازه بزرگترها بَــــــــــــــعله"