X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

چهارشنبه 2 آبان 1386 ساعت 12:04 ب.ظ

یادم تو را فراموش!!!

یکی از سرگرمی های من و پریسا توی مدرسه جناق شکستن بود و همیشه هم سر 500 تومان بابت خرید یه نوار کاست مکسل بود!!

اعتراف می کنم بیشتر وقتها پریسا پریسا می برد چون من همیشه سربه هوا و در حال شیطنت بودم و اون هم همیشه همون موقع ها سراغم میومد و منو شکست می داد. یه روز سرما بدی خورده بودم و زیاد حس و حال نداشتم و چون روز قبلشم جمعه و تعطیل بود تقریباً 3 روز از جناق شکستن من و پریسا می گذشت و این طولانی ترین مدتی بود که کسی نباخته بود! سر زنگ ادبیات بود دبیرمان داشت تند تند معنی شعر می گفت و ماها هم عینهو میرزا بنویسها داشتیم تندتند می نوشتیم و البته با هم حرف می زدیم و به بوی روغن سوخته مانتو معلم که داشت حالمان را بهم میزد می خندیدیم که یکدفعه داد دبیر بر هوا رفت که دوتا میز آخر جاشون را با میزهای اول عوض کنن. ما هم اومدیم جلو نشستیم. من ونیکو و نجمه میز جلوی معلم وپریسا و فهیمه کنار ما ردیف وسط. پریسا کنار نشسته بود. یه تیکه کاغذ به سمتم دراز کرد که اینو بده به نیکو و من چون حواسم بود گفتم یادم و ازش کاغذو گرفتم عصبانی شد و گفت نمی خواهد کاغذو بده به من الکی گفتم که بسوزی. منم کاغذو دادم بهش و گفتم یادم تورا فراموش! و پریسا از عصبانیت پایی به زمین کوبید و یه ایش گفت و پشتشو به من کرد ونشست ومن هم می خندیدم که با طناب خودش چه جوری پریسا توی چاه افتاد... ولی قهرش زیاد دوام نیاورد و بوی گند دهان دبیرمان و آبپاشی های مداومترش سوژه آنچنان خنده ای را دستمان داد که پریسا قهرش یادش رفت و شروع کرد به حرفهای من و نیکو خندیدن...