X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

دوشنبه 23 مهر 1386 ساعت 07:55 ب.ظ

گاو و گوسفند سیری چند!؟

سر صف صبحگاهی ایستاده بودیم که دیدیم پریسا با چشمان گریان همراه ناظممان وارد مدرسه شد و رفت سمت دفتر مدرسه. از سیما پرسیدم که چی شده؟ و اون توضیح داد که بابا مونا آمده دم مدرسه و پریسا را به باد فحش و ناسزا گرفته که تو عکسهای مونا را برای سوء استفاده ازش دزدیدی و این در حالی بود که مونا خودش عکسش را به پریسا داده بود. اون عکسها را خوب یادمه . رفته بود آتلیه و با یه لباس باز عکس گرفته بود. خوب یادمه که توی تمام مدرسه راه افتاده بود و به همه عکسشو نشان میداد. عکسش خیلی بهتر از خودش بود چون قد کوتاه و هیکل قناسش توی عکسها زیاد معلوم نبود و موهای بلند و روشنش تمام عیبهای اون را پوشانده بود. خلاصه باباش خواسته که پریسا رابزنه که ناظممان سر رسیده و مانع شده. شب قبل هم بابای مونا رفته بوده دم خونه پریسا و با مامان پریسا در مورد همین مسئله دعوا کرده و مامان پریسا هم بهش گفته بود که گاو و گوسفندهایت را فروختی آمدی تهران آدم شدی؟ فکر کنم از همین حرف سوزش گرفته بوده که امروز آمده مدرسه و همچین بساطی راه انداخته. ولی خداییش یه مرد چقدر باید بی حیا و وقیح باشه که بیاد و همچین کاری را دم مدرسه انجام بده و بخواهد یه دختر را بزنه؟ توّحش تنها صفتیه که میشه به همچین آدمی داد. در همین مورد فهیمه مفتول برایم تعریف کرد که چه طور مونا خونه اونهارو هم بهم ریخته. یه روز به فهیمه زنگ زده و شماره محمد را داده و ازش خواسته که برایش یه قرار ملاقات بزاره که مامانه مونا از اون ور گوشی را ورداشته و هرچی توانسته به فهیمه گفته و گفته که تو کی هستی که رابط بین مونا و این پسره ای؟ فهیمه هم گفته مونا قبل از اینکه ما بشناسیمش با این پسره بوده اما مامان مونا زنگ زده تو خونه فهیمه و با مامان فهیمه دعوا گرفته و باعث شده اوضاع خونه اونها هم بریزه به هم. اون روز اینقدر پریسا گریه کرد که دل همه را کباب کرد حتی دبیر زیستمان را!!!