X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

پنج‌شنبه 19 مهر 1386 ساعت 05:03 ق.ظ

آدامس نجمه و سوتی یگانه

اونروز که دبیر ریاضی نمره های امتحان را اعلام کرد نمی توانم بگم فائزه چه احساسی داشت ولی تا اونجا که من حواسم بود ، سرش را از روی دفترش بلند نمی کرد. ساعت بعدش هندسه داشتیم.جزء معدود دفعاتی بود که توی نیمکت نجمه وسط نشسته بود و کنار من . آخه نیکو اون ته نیمکت و بیخ دیوار خوابیده بود. اینقدر با نجمه خندیدیم و نامه نگاری کردیم که دبیر هندسه به من گفت برم نیمکت کناری جای سپیده بشینم که غایب بود. یه بار اومد ته کلاس و نیکو را بیدار کرد اما نیکو دوباره خوابید و دفعه بعد که اومد اصلاً به نیکو نگاهم نکرد چون خودشو سبک می کرد و نیکو در هر حالتی می خوابید. توی این فاصله نجمه یه آدامس سبز که با مانتوی یشمی دبیرمان ست بود چسبوند پایین مانتوش. زنگ خورد من سریع قبل از معلم از کلاس خارج شدم که برم پایین آب بخورم و دبیرمان هنوز از کلاس بیرون نیامده بود چون صیتی دورش کرده بود مدام ازش سؤال می پرسید!؟ به طبقه اول رسیده بودم که یگانه صدایم کرد قتلگاه و گفت چرا به مانتو خانم...... آدامس چسبوندی. منو می گی خنده ام گرفت و یه پوزخند زدم و گفتم کی گفته کار من بوده؟ گفت خود دبیرتان گفته که کار فتح الهی بوده. گفتم اولاً اون اسم نه منو و نه هیچ کس دیگه ای را توی کلاس به جز صیتی بلد نیست. ثانیاً دبیر ما هنوز توی کلاس بود وقتی من اومدم پایین و جنابعالی منو آوردید اینجا. این طور هم که بویش میاد جاسوستان از من اصلاً خوشش نمیاد چونکه دروغ گفته کار من نبوده. یه کمی مِن مِن کرد و گفت پس کار کی بوده؟ گفتم نشد دیگه برید از خودش بپرسید و آمدم بیرون. کیه که تو کلاس از من دل خوشی نداره؟ و با خودم فکر کردم که چقدر هم این مسئله برایش حیاتی بوده که به این سرعت اومده و گفته به اینا...اون کیه؟