X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

دوشنبه 16 مهر 1386 ساعت 12:20 ق.ظ

دورو

سر زنگ زیست بسکه من و پریسا اذیت کردیم وقتی زنگ خورد دبیر زیست پریسارو صدا زد و گفت که این فتح الهی که جنبه نداره تو هم هی شلوغ می کنی این پررو می شه و توی راهرو منو گیر آورد و گفت این عظیمی پور که سر به هوا که هست تو هم شلوغ می کنی جنبه ندارد که، حواسش پرت میشه. اصلاً از شما دوتا از نظر اخلاقی راضی نیستم. وقتی برگشتیم کلاس یه نگاه به هم انداختیم و پریسا گفت به تو هم گفت که من بیجنبه ام.گفتم آره. گفت به منم گفت و کلی خندیدیم. معلم چرا باید دورو و دورنگ باشه؟