X
تبلیغات
رایتل

آنچه بر ما گذشت

خاطرات من و دوستان دبیرستام از سال ۱۳۷۶ به بعد

شنبه 14 مهر 1386 ساعت 05:10 ق.ظ

خیلی کوتاه

دبیر عربی داشت درس میداد .ما به خاطر فرم بدنش بهش می گفتیم گلابی. عاطفه مدام صداشو صاف میکرد و بلند بلند اهن اوهون می کرد. آخر سر اعصاب گلابی خورد شد و داد کشید: مگه سر توالت نشستی ؟ حتماً پدر و مادرت این صداهارو در میارن که تو یاد گرفتی.و ناراحت پشت میزش نشست.عاطفه روی زمین ولو شده بود و می خندید اما می دونید اصلاً از کاری که کرد خوشم نیومد. گلابی خیلی مهربون و به فکر بچه هاست. قبول دارم درسش گنده ولی خودش خوبه. بعدشم چرا آدم باید کاری کنه که بهش توهین بشه. این کار عاطفه رو گذاشتم به حساب جلب توجه کردن و گنده لاتی.نظر شما چیه؟